لـبـنـان

دكتر مصطفی چمران

 

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم

من از جبل‏عامل آمده‏ام، سرزمينی كه ابوذرغفاری، يار صديق پيامبر بزرگ برای اولين بار اسلام راستين را به مردم آن منطقه تبليغ كرد و مسجدی برای عبادت خدا بنا نمود كه هم‏اكنون در ًميس‏جبلً به نام ابوذرغفاری معروف است. جبل‏عامل، سرزمين تشيع، سرزمين بهاءالدين عاملی و دانشمندان و متفكران بزرگی كه دنيا را منوَّر كرده‏اند.
من از جبل‏عامل آمده‏ام، كه در دوران 1400 سالة تاريخ اسلام هميشه مظلوم بوده و هميشه مورد غضب و كينه امويان و عباسيان و عثمانيان و آنگاه استعمارگران غرب و بالاخره اسرائيل بوده است.سرزمين جبل‏عامل هميشه زير تازيانه جور و ستم شكنجه ديده است، توسط جباران و ستمگران قتل عام شده است و بوسيلة استعمارگران زير نبوغ بندگی و اسارت درآمده است.
من از جبل‏عامل، سرزمين مقدس شيعيان آمده‏ام. من نمايندة محرومين و مستضعفين جنوب لبنان هستم كه همه‏روزه در زير آتش توپخانة سنگين و بمب‏های هواپيماهای اسرائيل مي‏سوزند. من از منطقه‏ای آمده‏ام كه بيش از نيمی از آن بكلی نابود شده است، از شهرهايی كه حتی يك ديوار سالم آن بجای نمانده است، روستاهايی كه همة اهالی آن گريخته‏اند، مناطقی كه زير سيطرة سياه اسرائيل و سعدحداد، عامل اسرائيل فرو رفته است، ناحيه‏ای كه بيش از 300هزار نفر از مردم آن آواره شده‏اند و خانه و كاشانة خود را رها كرده، در سرزمين‏های دور، دركنار مدرسه‏ها ومسجدها و كوچه‏ها و خيابان‍ها زندگی ذلت‏باری را به سرمي‏آورند.
من آمده‏ام كه فرياد ضجه‏آلود شيعيان لبنان را در زير آسمان بلند ايران طنين‏انداز كنم.
من آمده‏ام تا وجدان خفتة انسان‏های متعهد و مسئول را بيدار سازم.
من آمده‏ام كه از دردها ومحروميت‏ها، ظلم‏ها، ناله‏های نيمه‏شب، آه‏های سحر بگويم و اشك يتيمان، ضجة دردمندان، آه بيوه‏زنان، سوز دل‍سوختگان را بازگو كنم.
من آمده‏ام تا پردة سياه شب را –كه همچون ابری ضخيم بر انديشه ملت ما سايه افكنده است- پاره كنم و حقايق تلخ و دردناك شيعيان لبنان را به آنها بنمايانم.
من آمده‏ام كه از 100هزار كشته و 400هزار مجروح و معلول كه اكثرشان شيعه هستند خبر دهم.
من آمده‏ام كه از 30هزار آواره دربه‏در شيعه از جنوب لبنان خبر آورم، كه در بيغوله‏های دوردست، در كنار خيابان‏ها، گوشة مسجدها و مدرسه‏ها و ‌در زير پتوها زندگی مي‏كنند.
من آمده‏ام كه درد را به شما بازگويم كه تا به حال كسی بازگو نكرده است.من آمده‏ام كه دعا كنم،‌ تا خدای بزرگ انقلاب اسلامی ايران را پيروز كند. من آمده‏ام كه آرزو كنم تا در پناه حكومت اسلامی، عدل و عدالت دامن بگستراند.
من مي‏خواهم اميدوار باشم كه سيطرة ظلم و ستم اسرائيل و استعمار برای هميشه نابود گردد.
من آمده‏ام كه جان خود را فدا كنم تا رسالت مقدس اسلام پيروز شود و اين ظلمت كفر و جهل و فساد برای هميشه ريشه‏كن گردد.
من نيامده‏ام كه چيزی بخواهم؛ زيرا كسی كه همة وجود خود تقديم رسالتش كرده است، بي‏نياز است.
من نيامده‏ام كه شكوه كنم؛ مردمی كه 1400 سال درد و رنج تحمل كرده‏اند، بازهم با جان خود همة مشكلات را تحمل مي‏كنند.
من نيامده‏ام كه از تهمت‏ها و افتراها و اذيت و آزارها و ظلم و ستم‏هايی كه هم‏كيشان من به من روا داشته‏اند و ناله كنم؛ زيرا در طول 1400 سالة تاريخ خود به اين ستم بزرگ خوگرفته‏ام و تحمل اين بي‏انصافي‏ها برای من عادت شده است.
من فريادي‏ام كه در سينة مجروح جبل‏عامل، در خلال قرن‍ها ظلم و ستم، محبوس شده است.
من ضجة دردآلود معذّبين و زنجيريانم كه در شكنجه‏گاه‏های ستمگران و استثمارگران در طول تاريخ نابود شده‏اند.
من نالة دلخراش آن يتيمان دل‍شكسته‏ام كه در نيمه‏های شب از فرط گرسنگی بيدار مي‏شوند و دست محبتی وجود ندارد كه برای نوازش آنها را لمس كند، از سياهی و تنهايی مي‏ترسند و آغوش گرمی نيست كه به آنها پناه بدهد.
من آه صبحگاهم كه از سينة پرسوز بيوه‏زنان سرچشمه مي‏گيرم و همراه نسيم سحر در جستجوی قلب‏ها و وجدان‏های بيدار به هر سو مي‏دوم. آنقدر كه خسته مي‏شوم و از پای مي‏افتم و نااميد و مأيوس به قطرة اشكی مبدل مي‏شوم و بصورت شبنمی در دامان برگی سقوط مي‏كنم.
من آرزوی آن زنده‏دلانم كه هوای عدل و عدالت دارند و از اين دنيای پر ستم گريزانم و به اميد روزی دل بسته‏ام كه با ظهور مهدي(عج) عدل و عدالت بر خطة وجود دامن بگسترد و ظلم و ستم از اين عالم ريشه‏كن گرد.
من تمنای دل‏های عشاقم كه مي‏خواهم عشق و محبت بر همه جا دامن بگسترد و كينه و حقد و تعصب از روی زمين ناپديد گردد.
من اشك يتيمانم، كه دل شكسته در جستجوی پدر و مادر به هر سو مي‏دوند، ولی هرچه بيشتر مي‏گردند كمتر مي‏يابند. وای به وقتی كه يتيمی بگريد! كه آسمان لرزه درمي‏آيد.
من خون شهيدانم، كه بر كوه‏های دور، يا قعر دره‏های عميق، يا بر دامان دشت‍ها و صحراگرد جاری هستم. من از قلبی سوزان كه به خاطر حق و حقيقت مي‏تپيده و برای استقرار عدل و عدالت مي‏جنگيده سرچشمه گرفته‏ام.
من شاهد فداكاري‏ها و جانبازي‏های آزاد مردانم. من زنده اين شهيدانم كه همة وجود خود را عاشقانه تقديم خدا كرده‏اند و به ابديت متصل شده‏اند. من مي‏روم تا نونهالان جهان را آبياری كنم، تا در مقابل ظلم و ستم بايستند و حجت خدا بر زمين گردند و قافلة پرافتخار شهدا را استمرار بخشند.
من همه‏روزه شهيدی از برادران خود را به دوش مي‏كشم و به گورستان مي‏برم، همه‏روزه زيرآتشبار سوزان اسرائيل خانه و كاشانه‏ها به آتش كشيده مي‏شود، بمباران‏های اسرائيل قتل عام مي‏كند و شيعيان جنوب را از هستی ساقط مي‏نمايد.
شيعيان لبنان كشته مي‏شوند، ولی كسی آنها را شهيد به حساب نمي‏آورد. ضجة مي‏كند، اما كسی فرياد ضجّة آنان را نمي‏شنود،‌ زير ظلم و ستم نابود مي‏شوند ولی وجدان كسی آگاه نمي‏گردد.
و از سوی ديگر يك دنيا كينه و دشمنی و كارشكنی و تهمت و افترا و شايعه عليه شيعيان از همه جانب جاری است. حتی در ايران انقلابی،‌ دست‏های مرموزی بشدت عليه شيعيان و تنها سازمان انقلابی آنها «امل» فعاليت مي‏كند و حقايق را از مردم ايران پوشيده مي‏دارد و با شايعه و تهمت و دروغ شيعيان را مي‏كوبد و لجن‏مال مي‍‏ند. وه كه چه ظلم بزرگی است!عده‏ای مرا متهم مي‏كنند كه افكارم متوجه كشورهای خارجی است و مصالح ايران را تحت‏الشعاع خارج قرار مي‏دهم. آنان مي‏گويند بايد همة توجه خود را معطوف به ايران كنم و اين همه به لبنان و كشورهای ديگر نپردازم.اولاً توجه و نگرانی شديد من مربوط به ايران است، نه كشورهای ديگر. نشان مي‏دهم كه خطراتی انقلاب ما را تهديد مي‏كند و من به خاطر پاسداری از ايران است كه اين مطالب را بيان مي‏كنم.ثانياً من هشت سال در لبنان گذرانده‏ام؛ دورانی سخت و خطرناك و در كوران مبارزة مرگ و زندگی و شهادت. من افتخار مي‏كنم كه سازمان‏‍دهندة بزرگترين حركت‏های مكتبی لبنان بوده‏ام؛ حركت محرومين و سازمان امل كه توسط امام موسي‏صدر تأسيس شده است. من سازماندهی آنها را به عهده داشته‏ام. در همة جريان‍های سياسی و انقلابی لبنان و ديگر كشورهای خاورميانه بوده‏ام و بيش از هر كس در جريان اخبار منطقه هستم و زيادتر از همه كس در سرنوشت شيعيان دخالت داشته‏ام و از آن اطلاع دارم و از جنايت‏ها و خيانت‏هايی كه به مردم محروم شيعه رفته است قلبم مجروح است.اگر كسی بخواهد از لبنان و شعيان لبنان و امام موسي‏صدر چيزی بداند، من بهترين مطلّع برای آگاهی علاقمندانم. تعجب مي‏كنم كه عده‏ای به دنبال نوشته‏های چپی و راستی ومزدوران اجنبی مي‏روند، يا به افراد مشكوك و غيرمكتبی استناد مي‏كنند تا در مورد لبنان كسب اطلاع كنند، در حالی كه به من كه در بطن جريانات بوده‏ام و بيش از هركس آگاهی دارم مراجعه نمي‏كند.هنگامی كه مي‏بينم توطئه‏هايی در جريان است و عده‏ای مشكوك مي‏خواهند حقوق شيعيان را پايمال كنند، ‌حق را پوشيده بدارند و از باطل طرفداری كنند، آنجاست كه احساس مي‏‍كنم سكوت جايز نيست و بايد حقيقت را بگويم. بخصوص مي‏بينيد كه دشمنان اسلام و شيعيان كتاب‏ها مي‏نويسند، شايعه‏ها و تهمت‏ها منتشر مي‏كنند و من نيز مجبور مي‏شوم كه جواب بگويم.گفته‏ های من يك‍صدم گفته‏ها و فعاليت‏های مخالفان نيست و افسوس كه وقت و فرصت ندارم كه بيش از اين حقايق خارج را برای شما تشريح كنم.ثالثاً عده‏ای فهميده يا نفهميده، درصددند كه اسلوب و خط‏مشی كشورها و يا سازمان‏های ديگر خارج را الگويی برای ما معرفی كنند، آنها را به عنوان پيشقدم، طرفدار، نمونة كشور اسلامی و انقلابی، پشتيبان انقلاب ايران و غيره معرفی مي‏نمايند و ملاحظه مي‏‏شود كه عده‏ای تندروتر انقلاب ما را تخطئه مي‏كنند و الگوهای خارجی را بهتر از انقلاب ايران بحساب مي‏‍آورند و اين يك جنايت بزرگ است.انقلاب مقدس اسلامی ايران آنچنان پاك و خالص است كه مي‏بايستی سرمشق ديگران قرار گيرد، نه آنكه انقلابی نماهايی، اسلوب سراسر دروغ و خدعه و نيرنگ و سياست‏بازی خود را بر ما تحميل نمايند. شناخت اين روش‍ها و خط‏مشي‏ها و آشكار ساختن حقايق آنها وظيفة من است؛ چرا كه سال‍ها در كنار اين سياستمداران حرفه‍ای زيسته‏ام و عليه توطئه‏های آنان به مبارزه برخاسته‏ام و به خواست خدای بزرگ، براساس خط مكتبی اسلام، خداوند ما را پيروز گردانيد.


 

سخنی در باره كتاب

آنچه هم‏‌اكنون در لبنان مي‏گذرد و حوادث گذشتة آن، بدون شك از اهميت خاصی در دنيای اسلام برخوردار است، اهميتی كه كمتر در ابعاد مختلف مورد بررسی و توجه قرار گرفته است.
لبنان در جوار سرزمين‏های اشغال شده- توسط اسرائيل غاصب- و در همسايگی سوريه و دركنار دريای مديترانه، با جمعيت حدود سه ميليون نفر و مساحت 10452 كيلومتر مربع، اهميت استراتژيك خاصی را دارا مي‏باشد.لبنان را مي‏توان دروازة دنيا ناميد. زيرا هر فكر و ايدئولوژی از طريق لبنان به سرعت مي‏تواند در همة دنيا منتشر شود. بعد از حادثة سپتامبر سياه در اردن و كشتار فلسطينيان به دست ملك‏حسين، بزرگ‍ترين پايگاه مقاومت فلسطين بوده، به طوری كه در چندين سال پيش (در بسياری از مناطق، بخصوص جنوب لبنان) قدرت سياسی، نظامی و اقتصادی مقاومت فلسطين از قدرت دولت مركزی لبنان و يا هر قدرت ديگر به مراتب بيشتر بوده است. مقاومت فلسطين و لبنان آنچنان به‏ هم آميخته شدند كه برخی احزاب مشترك بوجود آوردند و در اغلب سازمان‏های فلسطينی، بسياری از لبنانيان عضويت داشتند.
سرزمين جنوب لبنان «جبل‏عامل»‌ْ مهد شيعه دنيا و علمای بزرگ سيعی از روزهای نخستين اسلام بوده و در طول تاريخ مورد ظلم و ستم خلفا و حكام و فرمانروايان وقت قرار گرفته است و شيعيان دائم در حال مبارزه با آنان بوده‏اند. اين شيعيان هميشه مورد حقد، حسد و تحت ظلم واقع شده‏اند. فقر، فاقه، بدبختی و بي‏سوادی، ‌به رغم داشتن فرهنگ غنی و دانشمندان بزرگ، نتيجة اين ستم‏ها بوده است. امّا سرانجام بپا خاستند و انقلاب و طوفانی را در لبنان به پا كردند كه موازين قوا را به‏هم زد و به ناچار، توطئه پشت توطئه برای انهدام و اضمحلال اين قيام به وقوع پيوست. چپ و راست- در داخل لبنان و دشمنان خارجی اين مردم مستضعف اسرائيل و امريكا- متحد شدند و بر پيكر نوخاسته و ناتوان اين ملت تاختند و سرزمين اسلامی آنان را به اشغال درآوردند. متأسفانه اين صفحة ننگين تاريخ دنيا، نه فقط به دست آمريكا و اسرائيل و دست راستي‏های لبنان ورق خورد، بلكه اكثر حكام و ملوك نفرين شده عرب، به‏عنوان فرمانروايان مسلمان و دوست ملت فلسطين دست خود را در تدوين اين صفحة ننگين آلودند و ننگ ابدی را در تاريخ به نام خود رقم زدند.بررسی حوادث لبنان و بخصوص وضع كنونی شيعيان كه بدون شك مهمترين حاميان واقعی انقلاب اسلامی ايرانند، بدون مطالعه تاريخ گذشته و مجاهدت‏های عصر حاضر و قيام و جنبش اسلامی آنان، عملی نيست.هراس استعمارگران و ابرقدرت‍ها از جنبش شيعيان لبنان، به خاطر انتخاب راه انقلاب اسلامی براساس معيارهای اسلامی و راه علي(ع) و راه سرخ شهادت حسين‏بن‏علي(ع) است.جامعه اسلامی لبنان هم‏اكنون، از بسياری از مشكلات رنج مي‏برد، بخصوص جامعة تشيع لبنان كه وارث نابساماني‏های فكری، عقيدتی، سياسی و اقتصادی زيادی است، كه حاصل قرن‏ها ظلم و ستمی است كه بر آنها رواداشته شده است.
ريشه‏يابی تحليلی اين مشكلات و دقت در جزئيات بس دقيق حوادث و تاريخ گذشته شعيان لبنان، موضوعی است كه شايد كمتر بدان توجه شده باشد و اين مطمئتاً سوای تاريخ‏نويسی معمولی به معنای وقايع‏نگاری است، چرا كه اصولاً بررسی تاريخ، بدون علت‏يابی و تحليل عميق، در حد مطالعه يك داستان است.
بررسی حوادث اخير لبنان نيز كاری بس مهم و در عين‏حال مشكل است و فقط از عهدة كسانی برمي‏آيد كه علاوه بر نگرش ظاهری حوادث، به علل آن هم توجه كنند و تحت تأثير تبليغات ظاهرفريب واقع نشوند و در دام غول‏های خبری دنيا، كه حقايق را مي‏توانند بخوبی وارونه جلوه دهند، نيز نيفتند. علاوه بر آن بايد تسلط كامل بر همه حوادث داخلی و خارجی لبنان داشته و يك‏بعدی وقايع را ننگرند، بلكه تمام ابعاد گويای اين تاريخ را بررسی و رسالتی را كه به عهده گرفته‏اند، انجام دهند.كتابی كه به عنوان «لبنان» اثر ارزشمند «شهيد دكتر مصطفی چمران» ارائه مي‏شود، براساس مطالب فوق تدوين شده و شايد چيزی بيش از آنچه كه گفته شد، يعنی خلوص و پای و صداقت، نز با آن عجين شده باشد.شهيد چمران، چه در لبنان و چه در ايران، همواره از اين موضوع كه چرا واقعيت‏ها بر همگان روشن نيست رنج مي‏برد و سعی مي‏كرد حقايق اوضاع لبنان را آنچنان كه هست، بيان كند. از اين رهگذر دست‏نوشته وسخنراني‏های متعدد از خود به يادگار گذاشت كه بدون شك حاوی مطالب بسيار دقيق، مهم و بي‏نظير است. او حقايقی را فاش مي‏كند كه در هيچ تاريخ و كتابی نخوانده‏ايد. بگونه‏ای حوادث را بررسی و تحليل مي‏كند كه خبائث و جنايت استعمار كثيف و سياست‏‍پيشگان خود فروخته و مزدوران بي‏مايه را در طی ذكر حوادث به خوبی آشكار مي‏سازد و رسالت تاريخی خود را به نحو شايسته‏ای به انجام مي‏رساند.
او به عمق تاريخ گذشتة شيعيان لبنان چشم مي‏دوزد و علت و ريشه‏های بدبختی كنونی آنان را مي‏يابد و به صراحت در معرض ديدهمگان قرا مي‏دهد.او خود جزيی بسيار مؤثر و حركت‏انگيز از تاريخ كنونی شيعه لبنان است و شايد بتوان گفت فردی را همانند او، با حركت انسان‏سازش كه تمام زير و بم حوادث دهه پنجاه لبنان را مي‏داند و با تسلط مي‏تواند آن را ريشه‏يابی كند، نيابيم. بنابراين او بهترين كسی است كه دقيقاً در متن وقايع لبنان بوده و از نزديك دگرگوني‏ها و ظلم و جنايت‏هايی را كه برشيعه لبنان رفته، لمس كرده است. بنابراين گفته او و نوشتة او محكم‏ترين سند تاريخی است.برای دانستن عمق حوادث لبنان نيازی نيست كه به تاريخ‏نويسان و سياستمداران وابسته مراجعه كنيم، بلكه گفته‏ها و نوشته‏های اين شهيد سعيد كه از هر فردی به اين وقايع آگاه‍تر و در بطن و متن حوادث بوده و فقط ظواهر را توجه نكرده، مطمئناً مي‏تواند بهترين دليل و راهنما باشد.
شهيد دكتر مصطفی چمران به نت ايجاد يك حركت انقلابی اسلامی، به لبنان رفت تا عليه طاغوت –شاه ايران- و رژيم غاصب اسرائيل كه هر دو از يك منبع سرچشمه مي‏‍گرفتند پايگاه مبارزه‏ای تشكيل دهد. بنابراين همه تلاش او در لبنان مبارزه و حركت بوده و همه جزيی از تاريخ لبنان به حساب مي‏‍آيد. در مقابل اين حركت، ضدحركت‏ها نيز از جمله حوادث مهمی هستند كه در سرنوشت لبنان مؤثر بوده است.كتاب حاضر گزيده‏ای از دست‏نوشته‏ها يا سخنراني‏های شهيد چمران و حاصل مطالعه و بررسی كليه نوشته‏ها و سخنراني‏های او (در لبنان، اروپا، ‌ايران) دربارة لبنان است، كه برحسب تاريخ و زمان اتفاق حوادث،‌ منسجم و تدوين شده است. بديهی است كه در يك دست‏نوشته يا سخنرانی كليه اين مطالب را نمي‏توان يافت، ولی با استفاده از تمام دست‏نوشته‏ها و سخنراني‏ها كه در فهرست مآخذ آمده است مي‏توان تحليلی از حوادث لبنان براساس زمان اتفاق آن حوادث گردآوری كرد. اگر ضعفی در انسجام مطالب يافت شود،‌ به علت مشكل بودن اين امر و بضاعت مزجات گردآورنده است. افسوس كه اين مجموعه در زمان حيات آن شهيد گردآوری نشد كه بدون شك بسی ارزنده‏تر مي‏بود.
برای آگاهی بيشتر خوانندگان محترم در بعضی از موارد، تاريخ ايراد يا نگارش مطالب و يا توضيحی در مورد مطالب آورده شده كه داخل{كروشه} جمله‏ها يا كلماتی است كه برای روشن يا معنی كردن يك لغت بر متن كتاب يا سخن و نوشته شهيد چمران اضافه شده است.
در قسمت‏های استفاده شده از سخنرانی، سبك خاص سخن گفتن شهيد چمران را مي‏توان يافت و اين به خاطر آن است كه مطالب از نوار سخنرانی پياده شده و به رشتة تحرير درآمده است كه مسلماً با سبك نگارش او متفاوت است.يكی از خصوصيات بارز شهيد دكتر مصطفی چمران، فروتنی فراوان او و خلوص عقيده و اعمال اوست. بدين لحاظ با آنكه خود همگام با همة اين حوادث بوده و تأثيری عميق در لبنان و تاريخ لبنان از خود بجای گذاشته، اما ممكن است مردم به ظاهر، بدين پايه نقش او را درنيافته باشند و خود نيز در طول نوشته‏ها و گفته‏هايش كمتر ذكر و نامی از خود به ميان آورده، مگر آنجا كه گريزی نبوده است. زيرا او هميشه معتقد بود اگر اعمال و تلاش‏های او را فقط خدا بداند، كافی است. بنابراين، با اينكه خود قهرمان و طراح بسی از اين حماسه‏ها، مقاومت‏ها و ايثارهاست اما خود را مطرح نساخته است.
اگر بخواهيم صداقت تاريخی را ملحوظ بداريم، بدون شك نقش شهيد دكتر چمران در هدايت فكری و عملی شيعيان لبنان، بس مهم و اساسی است و بطور كلی مي‍توان سلسله‏جنبان همه اين حركت‏ها (بخصوص مقاومت‏های شهادت‏آميز و حماسه‏ساز) را،‌ خود او دانست كه در كنار رهبری مذهبی و سياسی و حتی نظامی و بينش و درايت و پاكی و صداقت امام موسي‏صدر رهبر مفقود شيعيان لبنان، توانسته است آنچنان نمونه‏ی كم‏نظير از خود ارائه دهد كه فقط زيبندة شاگردان و رهروان خاص مكتب پيامبر عظيم‏الشأن(ص) و علی مرتضي(ع) سرور شهيدان است. بدينگونه او خون جوشان شهادت حسينی را در عروق شيعيان به غليان درآورد، و با سازماندهی آنان، اين مظلومان هميشة تاريخ را با دست خالی به تحرك و مقابله در مقابل بزرگترين قدرت‏های نظامی و جبارترين گروه‏های مزدور واداشت، به صورتی كه اكنون هم بسياری از شيعيان، تداوم‏بخش راه شهادت حسينی و مكتبی اسلام بوده و به نبرد مظلومانه خود ادامه مي‏دهند.
شيعيان شيعيان مظلومی كه پدر و رهبر آنان- امام موسي‏صدر- مفقود شده (و به گفتة شهيد چمران يتيم شده‏اند) و نقطه جوشش و خروش خود را يعنی شهيد دكتر مصطفی چمران- نيز از دست داده‏اند، ‌دائماً با گروه‏های مزدور و خبيث عراق و خودفروختگان ب‍ي‍مايه ديگری درگير هستند و صدها تن از آنان نيز پس از پيروزی انقلاب در اين راه شهيد شده‏اند. سَعدحَداد نوكر اسرائيل، فالانژها و ساير دست راستي‏های لبنان،‌ مرتب آنها را كوبيده‏اند و چه جنايت‍ها كه به بار نياوردند و همه‏روزه اسرائيل صهونيست جبار، آنان را گلوله‏باران و بمباران مي‏كند و مدتی نه تنها سرزمين مقدس «جبل‏عامل»، بلكه تا بيروت (يعنی همة زمين‏های شيعيان) را اشغال كرده است. خانه‏های آنان را ويران و كشتارهايی به راه انداخته كه از لبنان چيزی باقی نمانده است. ولی بازهم اين مظلومان تاريخ با اتكال به خدای بزرگ و اميد به او، تنها به مبارزات سخت خود ادامه مي‏دهند و برای پيروزی نهايی انقلاب اسلامی ايران و بقای راه و نهضت امام خمينی دعا مي‏كنند و ايران اسلامی را به عنوان تنها كشور شيعی انقلابی مسلمان و آخرين روزنة اميد مي‏دانند و بعد از خدای بزرگ، به او چشم دوخته‏اند. اميد است در اين برهة خطرناك خداوند به ما توقيق بيشتری در كمك به همة مستضعفين مبارز، بخصوص شيعيان لبنان كه حركتی اساسی در مبارزه با ظلم و صهيونيسم مي‍كند، عطا فرمايد.
با آنكه تلاش‏ها و كوشش‏های شهيد چمران در ايجاد حركت‏های انقلابی غيرقابل انكار و برای شيعه لبنان يا مسلمانان محروم لبنان فراموش ناشدنی است، ولی او، در آنجايی كه مربوط به خود او و شخص او مي‏شد سكوت كرده، و چه بسا حوادثی را به همين دليل مسكوت گذاشته است كه شرحش را از زبان ديگران بايد شنيد، يا شايد اصولاً كس ديگری شاهد حادثه نبوده است.
در متن كتاب صحبت از برادران سنی و پيروان اديان ديگر نظير مسيحی و ارمنی زياد به ميان مي‍آيد، بايستی توجه داشت كه در موضوع مذاهب لبنان، برادران مسلمان سنی مذهب و حتی مسيحيان، ‌ارتباطی با ايران و پيروان مذاهب مختلف ايرانی، بخصوص هيچ ربطی با برادران سنی ايران، كه همانند ساير اقشار مردم در طول انقلاب همگام سايرين شركت داشتند،‌ ندارد و مسائل مذهبی را (مسيحی، سنی و شيعي) كه بصورت طوايف در لبنان هستند، نمي‏توان در ايران نيز تعميم داد، بلكه آنها مسائلی هستند خاص و مربوط به خود لبنان. شهيد چمران نيز خود بارها در سخنراني‏هايش اين مهم را تذكر داده است، تا جايی برای سوء استفاده و ايجاد تفرقه باقی نماند.موضوع مهم ديگر توجه به زمان و مكان خاص اين دست‏نوشته‏ها و سخنراني‏ها است، چه بسا تاكنون در اثر تحولات سياسی، بسياری از اين مسائل دگرگون شده باشد و افراد و سازمان‏ها و احزابی كه از آنان نامی به ميان آمده، وجود نداشته باشند، مثلاً ترور يا كشته شده باشند و يا تغيير موضع سياسی داده و از مسير اصلی خويش منحرف شده باشند. بنابراين تغييرات و تحولات كنونی دنيا، بخصوص تحولات و سياست‏های جديد رهبران نهضت مقاومت فلسطين و سازمان‏ها و اجزاب و جنبش‏های لبنانی، كه پس از شهادت شهيد چمران بوقوع پيوستند، يا اتفاق خواهند افتاد،‌ نمي‏تواند در اين كتاب جای بحث و اشاره و ارتباط داشته باشد، گرچه با چشمی تيزبين و استفاده از اين تحليل‏ها و حقايق، شايد بتوان روند سياست منطقه را پيش‏بينی و بررسی كرد.
كتاب حاضر ارائه دهندة تاريخ و تحليل واقعی جهت شناخت تودة محروم ملت لبنان و نموداری نه چندان كامل و جامع از خدمات، تلاش‏ها و ايثارهای شهادت‏گونه رهرو راستين راه علي(ع) و حسين(ع) –شهيد چمران- است، كه مي‏تواند زيربنای تفكر ما بخصوص حركت ما در مورد لبنان باشد و بيش از همه، افشاكنندة توطئه‏های بزرگی است كه در مقابل حركت‏‏‏های انقلابی اسلامی در منطقه بوقوع پيوسته است.خداوندا، اين خدمت ناچيز را از ما بپذير و ما را توفيقی بيشتر در عرضه داشتن اينگونه افكار و آثاری كه تاكنون مكتوم مانده است، عنايت فرما و روح و روان همة شهدای راستين اسلام و جنگ تحميلی –بخصوص شهيد دكتر مصطفی چمران- را شادساز.
خداوندا، ما را از رحمت بي‏پايان خود محروم مدار و چنان توفيقی عطا كن كه در زمرة شهداء و صديقين و صالحين بحساب آييم.
 

وَالسَّلامُ عَلی مَنِ اتَّبَعَ الهُدي
مهدی چمران
 

 

فصل1-جنوب لبنان (جبل عامل) مهد تشيع در طول تاريخ

 

لبنان تجربه زنده

موقعيت لبنان و جبل عامل

 ظلم‏ها به اين شيعيان

پايه ‏گذاری فئوداليسم

 ورود استعمار اروپايي

 

 

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم

رَبِّ اشْرَحْ لی صَدری وَ يَسِّرلی اَمْری وَاحْلُلْ عُقْدَهَ مِنْ لِسانی يَفْقَهُوا قَوْلي

روزگاری از خود مي‏پرسيدم كه چگونه ممكن است علي(ع) مظهر اسلام و عدالت و حق باشد، آنگاه با آن شخصيت تابناك و بي‏نظير، با آن همه صفات و امتيازات عالی بشری، با آن همه گذشته پرافتخار ، بازهم تبليغات ابوسفيانی، مؤثر افتد و مردم اين همه در علي(ع) شك كنند؟ سال‏های سال، در مساجد و منابر و خطبه‏های جمعه، علي(ع) را نفرين و لعنت كنند و مردم ساكت گوش دهند و بپذيرند؟ راستی كه چگونه ممكن است؟

من در جواب عاجز بودم، ولی اكنون تجربه‏ه‍ای زنده آنچنان مرا سوزانده است كه با همه وجودم حس مي‏كنم كه چگونه ممكن است ابوسفياني‏ها با قدرت پول و زور و تهمت و دروغ و حيله و فريب برای مدتی بر عقول و افكار مردم مسلط شوند و علي(ع) را كافر و حسين(ع) را خارج از دين معرفی كنند و مردم جاهل نيز اين فريب را بپذيرند.

 

 

 

لبنـان تجـربه زنـده

اين تجربه زنده لبنان بود. روزگار به من درس‏های فراوانی داد، وارد معركه‏های حيات شدم، معركه‏هايی سخت و خطرناك؛ جايی كه شرف و ايمان و اردة آدمی به محك آزمايش درمي‏آيد، و چه آزمايش‏های سختي! چه درگيري‏های وحشتناكي! راستی كه دنيا صحنه پيكار و امتحان است و راستی كه كم‏اند آنان كه از اين آزمايش حيات پيروز به درمي‏آيند.
و خدای را شكر كه در زندگی خود از هيچ آزمايشی نگريختم و از هيچ معركه وحشتناكی روی برنتافتم. تحمل دردها و غم‏ها و شكست‏ها و مشكلات كار ساده‏ا‏ی نبود، ولی خدا خواسته بود كه در طی روزگار بپروراند و قدرت و تحمل مرا به بي‏نهايت برساند.
خدای بزرگ مرا در آتش عشق و محبت سوزاند. مقياس‏ها و معيارهای جديدی بر دلم گذاشت. خواسته‏های مادی و عادی و شخصی در نظرم پست شد. روزگاری گذشت كه دنيا و مافي‏ها را سه‏طلاقه كردم و از همه‏چيز خود گذشتم و با آغوش باز به استقبال مرگ رفتم، و اين شايد مهمترين و اساسي‏ترين پاية پيروزی من در اين امتحانات سخت بود. عشق و گذشت، عشق به خدا و گذشت از همه چيز، آنگاه در فقر و ناداری و عدم امكانات اسير شدم.در حالی كه هيولای مرگ بر من مي‏تازد، هنگامی كه همه دشمنان اراده قتل مرا مي‏كنند، در زمانی كه ظلمت كفر و جهل و ظلم بر همه جا سايه افكنده و زمين و آسمان عليه من قيام كرده‏اند و اكثر دوستان گريخته‏اند، يا خاموش شده‏اند، من مي‏خواهم از استعدادهای بي‍نهايت خود استفاده كنم، اما در قفس فقر و عدم امكانات، دست‏بسته و محبوس شده‏ام و بايد تنها چشم به غيب بدوزم دل به خدا ببندم و از همه چيز دل ببرم.
فقر و بي‏چيزی بزرگترين ثروتی بود كه خدای بزرگ به من ارزانی داشت. او همت و اراده مرا آنقدر برتری داد كه زمين و آسمان‏ها نيز در نظرم ناچيز شدند. هنگامی كه شهيدی خون پاكش را دراختيارم مي‏گذارد و فقر اجازه نمي‏دهد كه يتيمانش را نگاهبانی كنم، هنگامی كه مجروحی در آخرين لحظات حيات به من نگاه مي‏كند و با نگاه خود از من تقاضای كمك دارد و من مي‏سوزم و آب مي‏شوم و قدرت ندارم تا كمكش كنم، هنگامی كه در سنگر خونين‏ترين قتال‍ها، جنگاوری،‌ از گرسنگی شكمش خشك شده و نمي‏تواند آب از گلو فرو بدهد، من كه اينها را مي‏بينم و صبر مي‏كنم، ديگر ترس و وحشتی از فقر ندارم. اين قفس آهنين را شكسته‏ام؛ آنقدر احساس بي‏نيازی مي‏كنم كه در زير سخت‏ترين ضربه‏ها و كوبنده‏ترين هجوم‏ها از هيچ‍كس تقاضای كمك نمي‏كنم و حتی فرياد برنمي‏آورم، حتی آه نمي‏كشم، در دنيای فقر آنقدر پيش مي‏‍روم كه به غنای مطلق برسم، و اكنون اگر اين كلمات دردآلود را از قلب مجروحم بيرون مي‏‍ريزم، برای آن است كه دوران خطر سپری شده است و امتحان به سر آمده فقر شكسته و همت و اراده، پيروز شده است.خدای بزرگ مرا در دريای غم و درد آبديده كرد. در مقابل طوفان حوادث بالا و پايين برد و صلابت داد. در كوير تنهايی و حرمان ومحروميت وجود مرا پاك و منزه كرد و قلب مرا صفا و صيقل داد. گاهگاهی كه به گذشته‏ها مي‏انديشم؛ از خود مي‏پرسيدم كه چگونه ممكن است از ميان اين همه خطرات بگذرم و هنوز زنده باشم؟ در زير رگبار گلوله‏ها و در كنار انفجار بمب‏ها به سر برم، هميشه در اقيانوس مرگ غوطه بخورم، دشمنان به كمين نشسته، همه روزه مرا هدف قرار دهند، با همه اينها بازهم زنده بمانم. اين چه فلسفه‏ايست؟ قضا و قدر چگونه دربارة من اين همه لطف كرده است؟
در جواب فكر مي‏كنم كه اين خواست خدا بود و او مرا برای اين آزمايش سخت آماده مي‏كرد. اگر آن آمادگي‏های قبلی نبود، مسلماً طاقت تحمل اين آزمايش بزرگ را نداشتم. اكنون برای اولين‏بار احساس مي‏كنم كه لااقل در دوره‏ای معين، همه استعدادهای نهفته من، همة تجربه‏ها و همة وجود من به كار افتاده است و توانسته‏ام كه كلمه حق را زنده نگاه دارم و مظهر ارزش‏های خدايی باشم. طوفان‏های بي‍رحم ظلم و تهمت و دروغ و دشمنی و كينه و حيله و پستی و رذالت را تحمل كنم و در مقابل ظلم و كفر و جهل سر تسليم فرود نياورم، و آنجا كه زمين و آسمان به من سخت مي‏گيرند و ديگر راه نجاتی نمي‏ماند به دامان شهادت پناه مي‏برم تا پرچم حسين(ع) افراشته بماند.
آنچه را مي‏‍گويم تاريخ نيست؛ زيرا فرصت اجازه نمي‏دهد، بلكه تجزيه و تحليلی از حوادث دردناك لبنان است. آنطور كه شنيده‏ام دستگاه‏های تبليغاتی ابوسفيانی، افكار را مشوب كرده‏اند، حقايق را وارونه جلوه داده‏اند، و احتمالاً دوستان را نيز دچار شكست و ابهام كرده‏اند.(1)
 

 

موقعيت لبنـان و جبل عامل

لبنان كشور كوچكی است در كنار دريای مديترانه كه بين سوريه و اسرائيل و دريای مديترانه قرار گرفته است. طوايف مختلف، با اديان مختلف در اين قسمت زندگی مي‏كنند. شيعيان لبنان اكثراً در منطقه‏ای به نام «جبل عامل» سكونت دارد كه از نظر تاريخی مقدس‏ترين منطقه خاورميانه به شمار مي‏رود. «جبل عامل» به فلسطين متصل و محل نزول وحی و زادگاه پيامبران زيادی است. اسلام در اين منطقة مقدس بوسيله «اباذرغفاري» بزرگترين صحابی پيامبر(ص) رواج يافت. او مسجدی بنا كرد كه هنوز به نام «ابوذرغفاري» در منطقه جبل عامل جنوب لبنان، در دهی به نام «ميسل الجبل» وجود دارد كه خود، در آن نماز گزارده‏ام، ولی متأسفانه در حل حاضر اين مسجد زير سلطة اسرائيل و نوكر او «سعدحداد» قرار دارد. منطقه‏ای كه جزو زمين‏‍های شيعيان است، ولی اشغالگران آنجا را تسخير كرده‏اند. در حقيقت رسالت محمدي(ص) و اسلام راستين توسط «اباذرغفاري» به جنوب لبنان مي‏رود و برای اولين‏بار مهر علي(ع) از زبان پاك اباذرغفاری در قلوب مسلمانان اين منطقه جايگزين مي‏شود. بنابراين اولين منطقة شيعه‏نشين دنيا، منطقة جبل‏عامل در جنوب لبنان است، آن هم توسط «اباذرغفاري».

 

 

ستم‏هايی كه به اين شيعيـان شده است

مي‏دانيد كه معاويه برای مدتی دراز در شام حكومت داشت و ظلم‏ها و ستم‏هايی كه بني‏اميه و بعد بني‏عباس بر علويان و شيعيان آل علي(ع) روا داشتند، بيش از هر جای ديگر در منطقة مقدس جبل‏عامل به چشم مي‏خورد. آنان شيعيان را در داخل ديوارها، در ميان جرزها، در وسط ستون‏ها دفن مي‏كردند، قتل عام‏های بزرگ از شيعيان به راه مي‏انداختند. حتی اگر هم‏اكنون به جنوب لبنان گذر كنيد، خواهيد ديد كه همه روستاها بر قله كوه‏ها بنا شده‏اند، تا در صورت هجوم دشمن بتوانند از خود محافظت كنند.در مكتب تشيّع ما در بين نواب عام امام زمان «عج‏الله تعالی فرجه» دو شخصيت بزرگ به چشم مي‏خورند: «شهيد اول و شهيد ثاني» كه اين هر دو از جنوب لبنان و از منطقة مقدس جبل عامل برخاسته‏اند. يكی از آنان را آتش زدند و خاكسترش را به باد سپردند و ديگری را در شهری به نام «جُباع»، در جنوب لبنان دفن كردند، كه مزار او هم اكنون وجود دارد.منطقة جبل‏عامل با فلسطين و قدس رابطه دارد. اين منطقه محل نزول وحی بر پيامبران است. در هر گوشه و كنار منطقه جبل‏عامل، مقبرة پيغمبری از روزگار پيشين را پيدا مي‏كنيد، همچنان كه در ايران ما امام‏زاده وجود دارد، در اين منطقه مزار انبيا وجود دارد. غاری است نزديك صور به نام غار مسيح(ع) كه معروف است حضرت مسيح برای مدتی در اين غار مخفی بود، تا از شر دشمنانش در امان باشد. بنابراين مي‏بينيد منطقة جبل‏عامل همچنان كه فلسطين مقدس بوده و محل نزول وحی بر پيامبران بوده است وپس از ظهور اسلام نيز مركز تشيع و بزرگترين دانشمندان و رهبران شيعه بوده است. دانشمندان بزرگ شيعه كه هميشه مورد ظلم و ستم بوده‏اند، سعی مي‏كردند كه از مقابل دشمن بگريزند. در زمان صفويه، از آنجا كه در ايران ما مكتب شيعه رواج پيدا مي‏كند، عدة زيادی از آنان به ايران مهاجرت مي‏كنند. در ميان بزرگترين دانشمندانی كه از جبل‏عامل به ايران آمده و شهرتی كسب كرده‏اند، «شيخ بهاءالدين عاملي» است كه در زمان صفويه به ايران آمد و صاحب بزرگترين مقامات شد. حمامی معروف و منارجنبان و چيزهای ديگری از اين مرد دانشمند در اصفهان به يادگار مانده است. افراد زيادی همراه او به ايران آمده‏اند و خدمات زيادی را انجام داده‏اند.اين ظلم و ستم‏ها كه در طول 1400 سال بر شيعيان محروم و مستضعف لبنان گذشته است، در قرن حاضر نيز ادامه يافته است. يعنی پس از آنكه دوران بني‏اميه وبني‏عباس به سر مي‏رسد و پس از آنكه دوران عثمانی نيز خاتمه پيدا مي‏كند، بازهم اين ظلم و ستم‏‍ها همچنان ادامه مي‏يابد. يكی از فرماندهان بزرگ ترك، به نام «احمد پاشاجزّار» كه منطقه لبنان و فسطين زير سيطرة او بود، فرمان قتل عامل شيعيان را در جنوب لبنان صادر مي‏كند. به مدت يك هفته همة شيعيان را مي‏كشند، از دم تيغ مي‏گذرانند و آنگاه آثار دانشمندان شيعه را جمع مي‏كنند و به پايتخت احمدپاشا، كه در عَكّا بود مي‏برند. به مدت يك هفته همة حمام‏ها و نانوايي‏های شهر «عَكّا با كتاب‏های علمای شيعه مي‏سوخت و گرم مي‏شد. از اين موضوع درجة علم و فقاهت اين مردم شيعه را در منطقة جبل‏عامل درمي‏يابيد. از سويی ديگر وحشيگری و ظلم و ستمی كه از طرف دشمنان شيعه به اين مردم بدبخت و محروم وارد شده است،‌ روشن مي‏ش‍ِود. بهترين سربازان سردار بزرگی، مثل «صلاح‏الدين ايّوبي» كه با صليبيان جنگيد و منطقة فلسطين را از آنان پاك كرد و در تاريخ ما به بزرگی و پاكی از او ياد مي‏شود- شيعيان لبنان بودند، كه با صليبي‏ها جنگيدند و صليبي‏ها را شكست دادند. صلاح‏الدين ايوبی به شجاعت و رشادت شيعيان حسد برد و به عبارتی ترسيد و پس از پيروزی بر مسيحيان، شيعيان را قتل عام كرد. اين قتل عام‍ها در منطقه جبل عامل به حدی است كه تاريخ از ذكر آنها شرم دارد.بطوركلی اين شيعيان هميشه مخالف ظلم و فساد حكّام زمان بوده و هيچگاه تسليم حكومت‏ها نشده‏اند و هميشه مورد بغض و كينه و نفرت واقع شده و كافر و رافضی (حيوان دم‏دار) لقب گرفته‏اند و كشتارهای بي‍رحمانه و دسته‏جمعی و تخريب كلی شهرها و روستاها و سوختن كتابخانه‏ها و مظاهر علم و تمدن، همه را تحمل كرده‏اند.

 

پايه‏ گـذاری فئوداليسـم

اكنون كه سخن از تركان عثمانی است، بايد بگويم كه در دوران جنگ‍های بين‏الملل اول، حكومت عثمانی در تركيه برای جنگ در اروپا نياز به سرباز داشت و از آنجا كه سربازان از رفتن به جنگ امتناع مي‏كردند (زيرا مي‏دانستند كه در اروپا كشته مي‏شوند) حكومت عثمانی فرمانی صادر كرد تا شيعيان را به اجبار به سربازی بگيرند و به صحنه‏های چنگ بالكان و اروپا، عليه كشورهای اروپايی روانه دارند. در آنجا معروف بود هر جوانی كه به جنگ مي‏رفت ديگر بازنمي‏گشت و كشته مي‏شد.پس از مدتی كه اين حقيقت بر همگان آشكار شد و شيعيان به حكومت عثمانی فشار آوردند –كه به چه دليل فقط شيعيان را به جنگ مي‏برد و طايفه‏های ديگر را از رفتن به جنگ معاف مي‏كند- عاقبت حكومت عثمانی موافقت كرد كه هر جوانی كه نمي‏خواهد به صحنه جنگ برود 75 دينار غرامت بپردازد و از رفتن به صحنه نبرد معاف باشد. مي‏دانيد كه 75 دينار در آن روزگار و در زمان جنگ بين‏الملل اول، پول بسيار زيادی بود و يك دهقان‏زاده شيعه در جنوب لبنان نمي‏توانست 75 دينار به دولت بپردازد و معاف شود، لذا آنان مجبور به فروش زمني‏های خود شدند و پولداران زمين‏های آنان را خريدند و به تدريج نظام فئوداليته بوجود آمد و مردمی بدبخت و بينوا بر روی زمين‏های فئودال‍ها عملگی كردند وسرمايه‏دارانی بودند كه 75 دينار، در ازای يك جوان به دولت مي‏پرداختند و به ازاء 75 دينار، حيات اين جوان را برای تمام عمر به خدمت خويش درمي‏آوردند. بنابراين اين انسان مجبور بود كه همة عمر را برای اين فئودال، ‌سرمايه‏دار يا ملاك بزرگ كارگری كند، زراعت كند و حتی اگر در دوران زندگی خويش نتوانست 75 دينار را بپردازد، فرزندانش را نيز برای فلان ملاك به بيگرای بدهد.اين پايه فئوداليسم در جنوب لبنان بود كه در لغت عربی آن را «اقطاعي» مي‏گويند. ملاكين نظام اقطاعی كثيف‏ترين و بزرگترين سرمايه‏داران جنوب لبنان در اين تاريخ هستند كه با پول عده‏ای از جوانان را به زير يوغ خود درمي‏آورند و برای همة عمر از آنان و اولاد آنان بيگاری مي‏كشيدند. يكی از آنان كه «احمدالاسعد» نام داشت، تقريباً نيمی از جنوب لبنان را در تصرف داشت. او مردی كثيف و خودفروخته بود. در سال 1948 كه اسرائيل به سرزمين فلسطين و مسلمانان ديگر حمله مي‏كند، اين مرد خبيث بخشی از روستاها و قريه‏های شيعيان را به اسرائيل مي‏فروشد و چهارده قريه شيعه‏نشين به زير سلطة اسرائيل مي‏روند، كه يكی از آنها «صالحه» نام دارد كه داستان آن را برای شما بازگو خواهم كرد.فئودال بزرگ ديگری است به نام «كاظم‏الخيل» از شهر صور، در جنوب لبنان، كه هم‏اكنون دست اتحاد و همكاری به «كميل شمعون» نوكر اسرائيل داده است. كميل شمعون كسی است كه در سال 1985 به دستور امريكا عليه مسلمانان موضع‏گيری كرد و وارد جنگ شد و نيروهای امريكا برای طرفداری از او وارد بيروت و مناطق ديگر لبنان شدند. كاظم‏الخيل يكی از فئودال‍های ديگری است كه عدة زيادی از مردم را در مناطق مختلفه جنوب لبنان بندة خود كرده و هم‏اكنون نيز دست اتحاد به شمعونی دارد كه دوست شاه معدوم و نوكر اسرائيل است.به هر حال «كامل اسعد، عادل عُسَيران، كاظم‏الخيل و » باقي‍مانده‏های فئوداليسم جنوب لبنان هستند.

 

 

ورود استعمـار اروپايـی

پس از تركان، استعمار جديد اروپايی وارد منطقه شد و خاورميانه بين قدرت‏های استعماری تقسيم گرديد و لبنان به فرانسه رسيد. فرانسوي‏ها نيز كشتارها از شيعه كردند، ولی شيعيان به حكم آنها گردن ننهاده و حتی هم‏اكنون هزاران شيعه هستند كه از فرانسوي‏ها شناسنامه نگرفته‏اند و با آنكه صدها سال است كه در لبنان زندگی مي‏كنند، لبنانی بحساب نمي‏آيند. هر چند مبارزات فراوانی، بر ضد فرانسوي‏ها بوقوع پيوست ولی شيعيان منكوب شدند و حكومت جديد لبنان، با پشتيبانی سياسی و نظامی فرانسوي‏ها بر لبنان سيطره يافت و قدرت اقتصادی،‌ سياسی و نظامی، يكپارچه در دست مسحيان قرار گرفت.
وضع شيعيان بسيار وخيم و ناراحت كننده بود. آنان شهروندان درجه سوم (بعد از مسيحيان و اهل تسن) بحساب مي‏آمدند،‌ همه كارهای كم‏درآمد مانند حمالی و رفتگری به عهدة شيعيان بود، مناطق آنان فقيرترين و محروم‏ترين قسمت‏های لبنان و سرنوشتشان سياه‍ترين سرنوشت‏ها به شمار مي‏رفت. بر اثر كينه‏توزي‏ها و تعصب‏ورزي‏های ضد شيعه كه از زمان معاويه رواج داشته است، همچنان شيعيان را رافضی و كافر و پست به شمار مي‏آوردند و حتی آنان را حيوان دم‏دار (متاوله) مي‏ناميدند. شيعيان تازه به دوران رسيده نيز عقده حقارت داشته و حتی بعضي‏ها با ميسحيان و سني‏ها ازدواج مي‏كردند تا پستی خود را جبران كنند، عدة زيادی از آنان از لبنان مهاجرت كرده، يا در كشورهای ديگر بخصوص آفريقا به كار و كاسبی مي‏پرداختند.
فرهنگ و امكانات رشد نيز برای شيعيان به صفر تقليل يافته بود و روزگاری حتی يك مدرسه در جنوب لبنان نبود. هنگامی كه مردم از «احمداسعد» فئودال بزرگ (پدر كامل اسعد رئيس وقت پارلمان لبنان) تقاضای تأسيس مدرسه كردند،‌گفته بود: «وقتی كامل درس مي‏خواند همة شما را كفايت مي‏كند». در آن زمان يك بيمارستان در جنوب وجود نداشت، راه آسفالت شده و برق نبود و درآمد سرانه شيعه در بعضی نقاط جنوب و بعلبك به حدود 75 ليره مي‏رسيد.
محيط فاسد لبنان نيز روح خودخواهی و مادي‏گری و انانيّت را پرورش داده بود و در ميان فقر و جهل و ترس و عدم امنيت و عقدة حقارت، مردمی بي‏اراده و پست و آلت‏دست فئودال‍ها و بازيچة احزاب سياسی و راضی به قضا و قدر و قانع به قوت بخور و نمير، زندگی مي‏كردند.


 
فصل2 -استقــلال لبنـان و قانون طائفـی

 استقـلال لبنـان

قانون طائفـي

احساس حقارت

 


استقـلال لبنـان


پس از مبارزات فراوان، در سال 1943 استقلال لبنان به تصويب رسيد ولی استقلالی تحت نفوذ و سيطرة فرانسه و قدرت ماروني‏های مسيحی، در اين نظام كه نظام طايفه‏ای نام گرفته، مسيحيان همه نوع قدرت نظامی، سياسی و اقتصادی را به دست دارند.

 

 

قانـون طائفـی
 

در لبنان حدود پانزده طايفة مختلف كه هر كدام دارای دين مخصوصی هستند، ‌زندگی مي‏كنند و قانونی وجود دارد كه به عربی آن را قانون طائفی مي‏گويند. به موجب قانون طائفی كه در سال 1932 تحت نفوذ فرانسه نوشته شده، هر طائفه لبنانی دارای امتيازاتی است. طوايف بزرگ لبنان سه طايفه هستند: طايفة مسيحيان، طايفة برادران سنّی ما و طايفه شيعيان. هنگامی كه مي‏خواهند امتيازاتی را در لبنان تقسيم كنند بايد براساس نسبتی معين باشد. اين نسبت «پنج» برای مسيحيت و «سه» برای سنّي‏ها و «دو» برای شيعيان است. عدة شيعيان لبنان حدود 1200000 نفر است. عدة سنّي‏ها 550000 نفر و عدة ماروني‏ها كه بزرگترين و قوي‏ترين طايفة مسيحيان هستند 450000 نفر است. طايفة مارونی با 450000(1) نفر جمعيت، قدرت سياسی، نظامی و اقتصادی لبنان را در دست دارد. يعنی رئيس‏جمهور، وزير دفاع و وزيرجنگ بايد مارونی باشد. همچنين رئيس بانك مركزی نيز بايد مارونی باشد. يعنی سه عنصر مهم حكومت رئيس‏جمهور كه تمام امورسياسی در دست اوست و امورنظامی و اموردارايی نيز بايد به دست ماروني‏ها باشد، در حالی كه عدة آنها 450000 نفر است. هنگامی كه امتيازات را برمي‏شماريد مسيحيت دارای پنج حصه و سنّي‏ها دارای سه حصه و شيعيان فقط دارای دو حصه هستند.
به عنوان مثال: هنگامی كه مي‏خواهد نمايندگان مجلس را انتخاب كنند، فرض كنيد اگر پارلمان لبنان صد نماينده داشته باشد، از اين صد وكيل، پنجاه وكلی بايد مسيحی باشد، سی وكلی بايد سنّی و بيست وكيل بايد شيعه باشد. در حالی كه اگر نسبت جمعيت آنها را درنظر بگيريد، شيعيان به مراتب زيادتر از ديگران هسنتد. تعداد شيعيان دو برابر سنّي‏ها است و بيش از دو برابر ماروني‏ها است. ولی مي‏بينيد برادران سنّی سی نماينده دارند و شيعيان فقط بيست نماينده. هنگامی كه مي‏خواهند وزرا را انتخاب كنند، فرض كنيد اگر ده وزير داشته باشند، از اين ده وزير پنج وزير بايد مسيحی، سه وزير بايد سنّی و تنها دو وزير مي‏تواند شيعه باشد. بازهم دانشجويان براساس پنج، سه و دو انتخاب مي‏شوند، نه براساس نمره‏ها. در لبنان كنكور به معنی كشور ما ندارند كه استعداد دانشجويان را درنظر بگيرند اگر صد دانشجو مي‏پذيرند، پنجاه دانشجو بايد مسيحی، سی دانشجو بايد سنّی و بيست دانشجو شيعه باشد. حتی اگر نمرة دانشجويان شيعه از همة دانشجويان مسيحی نيز بالاتر باشد، او را نمي‏پذيرند؛ زيرا او شيعه است و در شناسنامة او مذهب شيعه نوشته شده است.
در سال 1974 يك وزير فرهنگ آزاديخواه بر سر كار آمد، به نام «ابوحيدر». آقای «ابوحيدر» برای اولين بار اعلام كرد كه مي‏خواهند داشنجويان دانشگاه‏ها را براساس استعداد انتخاب كند، نه براساس طايفه و مذهب؛ زيرا واقعاً ظلم و جنايت است كه كسی وارد دانشگاه شود، بدون آنكه درس خود را بداند و فقط به صرف اينكه مسيحی است يا سنّی است امتياز داشته باشد. اولين امتحانی كه در لبنان بطور آزاد انجام گرفت، در تربيت معلم بود كه حدود بيست و هفت دانشجو برای معلمی انتخاب مي‏كردند. برای اولين بار اجازه دادند كه كنكوری بين همة طايفه‏ها بعمل آيد و براساس استعداد و نمره،‌ دانشجويان را انتخاب كنند. در اين مسابقة بزرگ كه صدها نفر شركت كرده بودند، از نفر اول تا نفر بيست ويكم همه شيعه بودند. استعداد را ببينيد! شيعة محروم و مستضعف كه از روی اجبار موظف است بيشتر درس بخواند، زحمت بكشد تا به هر وسيله ممكن وارد دانشگاه شود. از نفر اول تا بيست و يكم همگی شيعه بودند. بعد يكی دو نفر مسيحی و سنّی و سپس دوباره نفر بيست و چهارم و بيست و پنجم بازهم شيعه بودند. يعنی از بيست و هفت نفری كه مي‏خواستند برای دانشگاه انخاب كنند، بيست و چهار نفر شيعه بودند. داد و فرياد مسيحيان .برادران سنّی ما به آسمان رفت كه اگر چنين كنيد تمام دانشگاه را شيعيان پر مي‏كنند و اين را نشايد. همان «ابوحيدر» وزير فرهنگ آزاديخواه مجبور شد كه از عقيدة‌ خود عدول كند و اين كنكور را بهم بزند و بازهم براساس همان نسبت پنج، سه و دو دانشجويان را انتخاب كند. براين اساس مي‏بينيد كه همة دانشجويان شيعه‏ای كه‏ مي‏توانستند انتخاب شوند، حدود چهار نفر يا ماكزيمم پنج نفر بيشتر نبودند.

اينهاست ظلم و جنايت‏هايی كه نظام طائفی لبنان بر شيعيان وارد مي‏كند. حتی بيشتر بگويم، مي‏دانيد مسيحيان و سني‏ها ثروتمندان لبنان هستند و آنهائيكه مكنتی دارند، هيچگاه وارد ارتش نمي‏شوند؛ دنبال تجارت مي‏روند، دنبال كار خود مي‏روند. اين شيعيان بدبخت هستند كه از روی فقر و ناداری مجبور مي‏شوند كه به ارتش روی بياورند. اما در ارتش نيز براساس همين قانون عمل مي‏شود. برای آنكه مسلمانی وارد ارتش شود معادل آن و همراه با او بايد يك مسيحی نيز وارد ارتش شود تا تعادل برقرار بماند. بنابراين هزاران شيعه مي‏خواهند وارد ارتش شوند، ولی از آنجا كه مسيحيانی نيستند كه وارد ارتش شوند، آنان را نمي‏پذيرند. گاه‏گاهی اتفاق مي‏افتد كه يك جوان شيعه جوان مسيحی را پيدا مي‏كند و مبلغی گزاف به او پول مي‏دهد، تا هر دو باهم وارد ارتش شوند و ارتش بتواند اين شيعه را بپذيرد.

 

 

احسـاس حقـارت

اين جوان شيعة بدبخت در لبنان دستش به هيچ‏جا بند نيست،‌ حكومت او را مي‏كوبد، فئوداليسم او را مي‏كوبد، اسرائيل او را مي‏كوبد. به دنبال كار مي‏رود، كسی به او كار نمي‏دهد، حتی ارتش او را نمي‏پذيرد. اين جوان شيعه سبب بدبختی خود را جستجو مي‏كند و دليل را مي‏يابد؛ دليل بدبختی او شيعه بودن اوست! بدبخت است؛ زيرا در شناسنامة او عنوان شيعه نوشته شده است. بنابراين بخواهد يا نخواهد، نسبت به تشيع و شيعه حقد و كينه پيدا مي‏كند، كه اين اسم مرا بدبخت كرده است و مرا از حيات انداخته است. آنگاه در چنين اجتماعی كه از ظلم و ستم پر شده است، يكباره حزب كمونيست و اجزاب ماركسيست ديگر شروع به بذرافشانی مي‏كنند و اين جوان آماده و مهيا است كه برای جبران حقد و كينة احساس خود، يك زيربنای فلسفی بيابد. بنابراين ماركسيسم را مي‏پذيرد. وارد حزب كمونيست مي‏شود كه نه تنها با تشيع بلكه با خدا و با دين مبارزه مي‏كند.بنابراين سعی مي‏كند كه شيعه بودن و مسلمان بودن و همراه او، خدا و پيغمبر و دين، همه را بكوبد. بدين خاطر در لبنان مي‏بينيد كسانی كه به دين حمله مي‏كنند، همين شيعيان بدبخت و محرومی هستند كه اين عقده‏ها و حقارت‏ها سبب شده كه دست به دامان كمونيزم بزنند و فرهنگ و دين خودشان را با اين شدت سبعانه بكوبند. حملاتی كه از سوی مسيحيان به شيعيان شده، به مراتب كمتر از آن حملاتی است كه شيعه‏های چپ به شيعه‏های مؤمن روا داشته‏اند. شيعيانی بودند كه بر اين عقدة درونی و حس حقارت سيطره پيدا كردند و خود را آزاد كردند، ولی عدة زيادی در اين عقدة حقارت باقی ماندند و راه نجات خويش را مبارزه با دين و محمد(ص) و علي(ع) و اين رسالت يافته‏اند.
در اين دوران از معنويت و روحانيت و فداكاری در راه رسالت،‌ خبری نبود. روحانيت وسيله‏ای بود در دست زور. علمای آنجا، ابزاری تزويری بودند در دست زر و زور كه به آنها كمك مي‏كردند ‌تا اين مردم بدبخت را بهتر و بيشتر استثمار كنند. بنابراين برای جوان شيعه در جنوب لبنان هيچ راه فراری وجود نداشت، جز حزب كمونيست و احزاب چپ متطرف، كه اين طرف و آن طرف بوجود آمده بود. اين نكته‏ای است عميق و مهم كه در اين مطرح نيست و شايد دوستان ايرانی ما متوجه اين نكته نباشند،‌ ولی در كشورهای عربی و تركيه و اندونزی و هند اين مسئله اهميت بسزايی دارد.

فصل ٣-جنايات

جنايات تاريخي

خرابی شهرها و روستاها


جنايات تاريخـي


در سال 1948 اسرائيل به كمك امريكا و روسية شوروی تأسيس شد. هنگام تأسيس اسرائيل(1) مسلمين از فلسطين گريختند. عده‏ای از آنها به اردن رفتند، عده‏ای به سوريه پناهنده شدند و عده‏ای به جنوب لبنان آمدند. يكی از كشتارهای بزرگی كه در فلسطين اتفاق افتاد، داستان (ديرياسين) است. اسرائيل دهی به نام (ديرياسين) را محاصره كرد و 250 نفر از زن و مرد، بچه و كوچك و بزرگ از اين روستا را قتل عام نمود و اجساد آنها را در داخل حفره‏ها ريخت و زير خاك مدفون ساخت. اسرائيل مي‏خواست با ايجاد رعب و وحشت فلسطينيان را واداری به فرار كند. آنان بايد از مقابل او بگريزند و فلسطين خالی شود. اسرائيل مي‏گفت كه فلسطين سرزمينی است بدون انسان و يهود ملتی است بدون سرزمين؛ بنابراين يك سرزمين بدون انسان متعلق به ملتی است بدون سرزمين. اين توجيهی بود كه اسرائيل برای خود درد سازمان‍های بين‏المللی ارائه مي‏داد و با همين نيرنگ بود كه فلسطين را خورد و بلعيد.
البته نظير اين كشت و كشتارها كه در فلسطين صورت گرفت، در منطقة «جبل عامل» نيز اتفاق افتاد كه يكی از داستان‍های دردانگيز در اين منطقه داستان دهی است به نام «صالح» (1) كه دهی شيعه‏نشين است،‌ از «جبل عامل» در جنوب لبنان. اسرائيل در سال 1948 در همان ايامی كه در «ديرياسين» قتل عام مي‏كند، وارد «صالحه» مي‏شود، 85 نفر مردان ده را در وسط ده، ‌پشت مسجد، ‌جمع مي‏كند. معمولاً در وسط اين روستاها ميدانی است و در كنار ميدان مسجدی بنا شده است. 85 مرد را در كنار ميدان، در پشت ديوار مسجد به رگبار گلوله مي‏بندد و همه را اعدام مي‏كند، در حالی كه زنها و بچه‏ها و كوچك و بزرگ دور ميدان ايستاده‏اند و اين ظلم و جنايت را مشاهده مي‏كنند. آنگاه اجساد اين 85 مرد را به داخل مسجد حمل كرده و آتش مي‏زنند و سپس مسجد را بر خاكستر اين اجساد خراب مي‏كنند، ‌درحالی كه زنها و بچه‏ها با چشم‏های باز اين ظلم‏ها و جنايت‏ها را ملاحظه مي‏كنند. بعد اين زنها و بچه‏ها را رها مي‏كنند تا در ميان بيابان‏ها و كوه‏ها و راه‏ها پراكنده بشوند وشيون‏كنان داستان اين جنايت را برای روستاهای ديگر و شهرهای ديگر بازگو كنند كه اسرائيل در ده صالحه چه جنايتی مرتكب شده است. اين تاكتيكی بود كه اسرائيل با استفاده از همين زنها و بچه‏های مصيبت‏زده و عزادار مي‏خواست رعب و وحشت را در همة مناطق پراكنده كند و اينان را از جلوی خود براند. و بدين ترتيب چهارده قريه شيعه‏نشين از جنوب لبنان، ‌در منطقة «جبل عامل» را نيز تصرف كرد كه يكی از آنها همين «صالحه» است، كه داستانش را برای شما گفتم.
از اين ظلم‏ها و جنايت‏ها اسرائيل فراوان كرده است و همچنان كه بعداً خواهيد ديد، فقط «ديرياسين» نبود كه اين ظلم‏‍ها و جنايت را از طرف اسرائيل دريافت داشت. شيعيان نيز دستخوش اين وحشيگيری و اين جنايت‏ها شده‏اند. اما متأسفانه تاريخ‏نويسان منطقه كسانی هستند كه نخواستند و به هزار دليل در مصلحت خويش نديدند كه از شيعيان و فداكاري‏های آنان ظلم‏ها و جناياتی كه بر آنان رفته است سخنی بازگو كنند … و اينها چيزهايی است كه من از زبان خودشان –شيعيانی كه بچه بودند و در آن ده زيسته‏اند- شنيده‏ام و آنان خود شاهد بوده‏اند و متأسفانه در هيچ كتابی وجود ندارد و در هيچ روزنامه‏ای به چشم نمي‏خورد.
بنابراين از همان سال كه اسرائيل خبيث بوجود مي‏آيد، ظلم و جور و جنايت عليه شيعيان جنوب لبنان را شروع مي‏كند و شما شاهد هستيد كه در همين روزها نيز، همه شب و همه روز توپخانه سنگين اسرائيل و هواپيماهای بمب‏افكن اسرائيلی جنوب لبنان را مي‏كوبد و شيعيان را مي‏كشند. عده‍ای فكر مي‏كنند اينان كه كشته مي‏شوند، ‌همگی فلسطينی هستند اما مي‏خواهم برای شما بگويم، نبرد در مناطق شيعيان است، ‌در داخل روستاها و شهرهای شيعيان است. بنابراين هنگامی كه بمب‏افكن‏های اسرائيلی يا توپخانة سنگين اسرائيل، جنوب لبنان را درهم مي‏كوبد، اين شيعيان هستند كه كشته مي‏شوند. چريك فلسطينی هنگامی كه از شهری مي‏گذرد، يا از منطقه‏ای عبور مي‏كند، به هيچ‏وجه مورد خطر قرار نمي‏گيرد. چريك مي‏گريزد، ‌در شهر نمي‏ماند. آنان كه مي‏مانند و كشته مي‏شوند زنان و بچه‏های بدبختی هستند كه در داخل خانة خود سكونت دارند و يكباره آتشبار اسرائيل خانة آنان را درهم مي‏كوبد و آنان كشته مي‏شوند.
شما به خاطر داريد كه چند سال پيش اسرائيل به جنوب لبنان حمله كرد و رودخانة «ليطاني» را به تصرف درآورد. «ليطاني» رودخانة ‌بزرگی در جنوب لبنان است كه به دريای مديترانه مي‏ريزد و اسرائيل درنظر دارد آب اين رودخانه را به نفع خود به اسرائيل سرازير كند. بنابراين، تا كنارة‌ رودخانة «ليطاني» را تصرف كرد. در اين نبرد كه هفت روز ادامه داشت، فلسطينيانی كه در نبرد به شهادت رسيدند، تنها 15 نفر بودند. 15 فلسطينی در اين نبرد شهيد شدند، اما از شيعيان جنوب اقلاً دو هزار نفر كشته شده‏اند، كه بيشتر آنها زنها و بچه‏ها و پيرمردهايی بودند كه نمي‏توانستند از داخل خانه و كاشانه خود بگريزند. جوانانی كه قدرتی داشتند و مي‏توانستند فرار كنند،‌ فرار كرده بودند. اما بينوايانی كه در داخل شهرها مانده بودند در زير توپخانه وبمب‏های اسرائيل جان سپردند. دنيا نمي‏داند و نمي‏فهمد كه دوهزار شيعه كشته شده‏اند و هيچ كس نام آنها را نمي‏برد و حتی آنها را شهيد بحساب نمي‏آورد.

 

 

 

خرابـی شهرها و روستاها

 اينها ظلم‏ها و جنايت‏هايی است كه در جنوب لبنان بر شيعيان گذشته است. 75% از ده‏ها و شهرهای شيعيان در اين نبرد هفت‏روزه ويران شده و از بين رفت.
شهری است به نام «غَنوريه» در جنوب لبنان كه حتی يك خانه و يا يك ديوار سالم در اين شهر بجای نمانده است و آنچنان در زير بمب‍‍اران‏های اسرائيلی نابود شده است كه اهالی در كنار شهر چادر زده‏اند و در زير چادرها زندگی مي‏كند. هيچ كس نمي‏تواند در داخل شهر زندگی كند، چون شهری باقی نمانده است، ويرانه‏ای است.
شهر ديگری است به نام «طَيِّبه» در كنار مرز اسرائيل در جنوب لبنان كه حتی يك خانواده هم در اين شهر باقی نمانده است. همگی يا كشته شده‏اند، ‌يا شهر را ترك گفته‏اند.
شهر ديگری است به نام «عباسيه» نزديك شهر «صور» كه دو كيلومتر با محل اقامت ما فاصله داشت و بمب‏افكن‏های اسرائيل شيرجه مي‏كردند و اين شهر را درهم مي‏كوبيدند. من خود شاهد بودم و حتی از هواپيماهای اسرائيلی عكس برداشتم كه چگونه اين شهر را درهم مي‏كوبيدند. با آنكه جوانان شهر گريخته بودند و جز پيرها و زنها و بچه‏ها كسی نبود، 270 نفر از مردم اين شهر كوچك كشته شدند و 75 درصد شهر ويران شد. 75 نفر از مردم شهر به مسجد پناه بردند و انتظار داشتند كه اسرائيل به حرمت مسجد احترام بگذارد و مسجد را بمباران نكند. ولی اسرائيل مسجد را با خاك يكسان كرد و 75 نفر در زير آوار اين مسجد مدفون شدند و خود من كه چند روز بعد به اين شهر رفتم، مسجد را نيافتم، زيرا آنچنان مسجد و خانه‏های اطراف با خاك يكسان شده بود كه كسی نمي‏توانست حتی جای مسجد را تشخيص دهد.
شهر ديگری است به نام «اَرنُون» كه در حال حاضر در اين شهر يك نفر هم زندگی نمي‏كند؛ همه مردمش يا كشته شده‏اند ويا گريخته‏اند. اين ظلم‏ها و جنايت‏ها همچنان ادامه دارد و همه شب و همه روز بمب‏افكن‏های اسرائيل و توپخانة سنگين اسرائيل، جنوب لبنان را درهم مي‏كوبد.
اين مناطق شيعيان است، روستاهای شيعيان است كه ويران مي‏گردد. هم‏اكنون(1) «سعدحداد» مزدور خبيث اسرائيل، يك نوار ده كيلومتری از جنوب لبنان را به تصرف خويش درآورده است و با كمك اسرائيل و نيروهای اسرائيلی اين منطقه را به زير سلطه كشيده است. «امام موسي‏صدر» رهبر شيعيان لبنان از اين مردم خواسته بود كه هيچ‍كس خانة‌ خود را رها نكند و همچون فلسطينيان مهاجرت ننمايند. بنابراين شيعيان تاحد امكان در خانة خود باقی ماندند. در منطقه‏ای كه «سعدحداد» وجود دارد، شيعيان نيز در روستاهايش زندگی مي‏كنند. منطقة ديگری كه زير سلطة نيروهای فلسطينی يا نيروهای احزاب ديگر در لبنان است، نيز خانه و كاشانة شيعيان است اين دو طرف همديگر را مي‏كوبند و به زير آتش مي‏كشند. كسانی كه از آنطرف كشته مي‍‏وند شيعيانند و كسانی كه در اين طرف كشته مي‏شوند بازهم شيعيان هستند. دشمنان فرمولی بوجود آورده‏اند كه شيعيان را نابود كند. اين ظلم‏ها و اين جنايت‏ها كه از روزگار قديم بر اين سرزمين گذشته است، امروز نيز با اين شدت ادامه دارد.

 

فصل 4-فعاليت احزاب چپ در لبنـان

تصويری از زندگی شيعه

جذب شيعيان به احزاب چپ

معامله احزاب

سيستم مشابه در كردستان

 محل برخورد قدرت‏ها

 


تصويری از زندگـی شيعـه


لبنان تصويری از زندگی شيعيان بخت برگشته‏ای است كه از زمان بني‏اميه و بني‏عباس و تركان عثمانی و دوران استعمار فرانسه و سپس، سلطة مسيحيت بر لبنان، همچنان زير ظلم و ستم بوده و هستند. آنگاه تصور كنيد يك جوان شيعه را، كه از همه چيز محروم است و نمي‏تواند به دانشگاه برود نمي‏تواند درس بخواند، حتی حق ندارد به نظام داخل شود، نمي‏تواند برای كار به كارخانه‏ها و يا اداره‏ای داخل گردد. چه كند؟ به كجا پناه ببرد؟ تنها كار ميسر برای او اين است كه در زمين‏های خود در جنوب لبنان زراعت كند. عدة‌ زيادی از آنان نيز به كار زراعت پرداخته‏اند. اما اسرائيل جبار و سفّاك شب و روز جنوب لبنان را در زير آتشبارهای سنگين توپخانة خود مي‏كوبد و بمباران‏های سنگين اسرائيل شهرهای بزرگ آنان را به آتش مي‏كشد و از 400000 نفر جمعيت جنوب لبنان در حال حاضر 300000 نفر آواره هستند. آنان خانه و كاشانة خود را رها كرده‏اند و در بيغوله‏ها و كنار خيابان‍ها و مساجد اردوگاه‍ها زندگی مي‏كنند.
اين مردم محروم و فقير دستشان به جايی نمي‏‍رسد، رهبران سياسی آنان فئودال‍هايی هستند كه با اسرائيل دست اتحاد داده‏اند و متأسفانه بين روحانيت آنان كسانی وجود داشتند كه خود را به فئودال‍ها فروخته بودند. بنابراين يك جوان شيعه در مقابل بزرگترين ظلم‏ها و ستم‏ها پناهگاهی مي‏جويد، اما پناهگاهی نمي‏يابد. سياستمدارانش فاسد، روحانيونش عده‏ای فاسد و حكومتش دست نشانده اسرائيل است و خود در كمال فقر و بدبختی زندگی مي‏كند. اسرائيل نيز همه روزه سرزمينش را مي‏كوبد و عده‏ای را مي‏كشد و هيچ راه علاجی وجود ندارد. در نتيجه مي‏بينيم اين شيعيان محروم كه دستشان از همه جا قطع شده است، به سوی احزاب كمونيستی روی مي‏آورند؛ زيرا چارة ديگری ندارند.

 

 

جذب شيعيان به احزاب چپ

 

حزب كمونيست لبنان از پنجاه و چند سال پيش فعاليتی وسيع را شروع كرده است. بيشترين فعاليت اين حزب در ميان شيعيان محروم و بدبخت است؛ شيعيانی كه از همه امتيازات اجتماعی محروم هستند. كسانی كه از مكتب خود و دين خود نااميد و بری شده‏اند و راه فرار مي‏جويند. پيوستن به حزب كمونيست بهترين راهی است كه در جلوی آنها گذاشته شده است. بنابراين گروه‏گروه از جوانان شيعه به اين احزاب چپ گرويده‏اند.
احزاپ چپ به علت وجود فقر و فساد رجال دين و ظلم فئودال‏‍ها قدرت و شهرتی داشتند. جوانان تحصيل كرده را دور خود جمع مي‏كردند و با شعارهای به ظاهر انقلابی و اشتراكی، دنيايی خيالی و زيبا تجسم مي‏كردند و اغلب يا همة آنها، وابسته به دولت‏های خارجی يا عامل اجرای سياست‏های بيگانه بودند و لبنان را صحنة تضادهای عربی و بين‏المللی مي‏كردند. مردم نيز با اين بازي‏های سياسی آشنا بودند و ايمانی به كسی يا حزبی نداشتند، تنها برای كسب پول يا قدرت دنبال يكی از احزاب مي‏آمدند. كادرهای مؤمن در اين احزاب بسيار نادر بودند. متأسفانه اكثريت اعضای اين احزاب را شيعيان جنوب تشكيل مي‏دادند. «حزب كمونيست لبنان» كه به رهبری «جورج حاوي» مسيحی بود، اكثريت (95%) اعضايش، شيعه‏های جنوب بودند. اكثريت اعضای «حزب قومی سوري» به رهبری «انعام رعد» و يا «دكتر جورج سعاده» (هر دو مسيحي)، نيز شيعه‏های بدبخت بودند. سازمان‏های افراطی فلسطينی و حتی «فتح» نيز، عدة زيادی از شيعيان را به دور خود جمع كرده بودند. 350 تن از 400 جنگجوی سازمان ناصری «مرابطون» به رهبری قداره‍بندی به نام «ابراهيم قُلَيلات»، كه اسلحه‏های سرشار و پول هنگفت ليبی و كمك فتح و تبليغات وسيع و بي‏دريغ در اختيار داشت و به اصطلاح گردن كلفت سنّي‏ها بيروت به شمار مي‏رفت، از شيعه‏های جنوب بودند كه به راستی مي‏جنگيدند و فداكاری مي‏كردند. «قليلات» پول خونشان را مي‏گرفت و در ازای آن مزدی به آنها مي‏پرداخت.
اصولاً اين احزاب و سازمان‏ها،‌ جوانان ساده و پرجوش و خروش را بدون تربيت كافی جلوی دشمن مي‏فرستادند و اكثر آنها كشته مي‏شدند و سازمان مربوطه، اول ماه به ازاء تعداد كشته‏هايش، از دولت متبوع خود پول دريافت مي‏كرد؛ به اين معنی كه ميان مبارزات آنها و تعداد كشته‏ها، ‌رابطه‏ای مستقيم وجود داشت. بنابراين احزاب و سازمان‏ها از دادن كشته باكی نداشتند، منتها كشته‏های آنها اكثراً شيعيان بودند.

 

معاملـه احزاب

در لبنان بيش از 72 حزب چپ وجود دارد. هر كشوری،‌ از روسيه شوروی و چين و امريكا، تا مصر و كشورهای عربی در لبنان حزب‏ها و سازمان‏هايی دارند. اينان جوانان شيعه را به سوی خود جذب مي‏كند. جوان بدبخت، گرسنه و عقده‏ای كه هيچكس او را نمي‏پذيرد، اما حزب كمونيست مي‏گويد نزد من بيا، به تو پول ماهانه مي‏دهم، به تو اسلحه مي‏دهم، در مقابل تو در خدمت حزب مبارزه كن. اين جوان براساس طرز تفكر خود احساس مي‏كند كه معادلة‌ مناسبی است، زيرا بنای فكری خود را پياده مي‏كند و در ضمن نان و آبی و اسلحه‏ای بدست مي‏آورد.
 

 

سي